تبليغاتX
سرزمین جاوید

سرزمین جاوید

به هر رو، مي‌بينيد كه جهالت و ناداني بيگانه‌پرستان تا به كجا رسيده است كه با وجود چنين اسناد صريحي كه بابك را ايراني/پارسي خوانده‌اند٬ اينان گمان مي‌كنند بابك ترك بوده و براي چيره ساختن  زبان تركي مي‌جنگيده است! در حالي كه دشمنان بابك مزدوران ترك بودند و در حالي كه زبان تركي صدها سال بعد به وسيله‌ي زردپوستان آسياي ميانه‌اي مهاجر و مهاجم  در آذربايجان گسترش داده شد. كهن‌ترين آثار تركي نيز متعلق به مغولستان و سپس  به زبان ايغوري مانوي هستند. آشكار است كه هيچ شباهتي ميان اين ترك‌هاي اصيل و هم‌ميهنان تركزبان ولي غالبأ ايراني‌تبار آذري وجود ندارد.در زمان بابك زبان آذربايجان «فهلوي آذري» بوده است يعني گويشي بازمانده از زبان پهلوي ساساني كه در آذربايجان بدان سخن گفته مي‌شده است. اين گويش را در متون مختلف، «پارسي» (چون زبان پهلوي را پارسيك مي‌خواندند و دانشمندان هم امروز آن را پارسي ميانه دانند)، «آذري»، «فهلوي/پهلوي» و «رازي» (يعني منسوب به ري، كه اين اطلاق پيوستگي گويش‌‌هاي منطقه‌ي فهله را با هم نشان مي‌دهد)  خوانده‌اند.


ابن نديم در الفهرست مي‌نويسد:

اما فهلوي منسوب است به فهله كه نام نهاده شده است بر پنج شهر: اصفهان و ري و همدان و ماه نهاوند و آذربايجان. و دري لغت شهرهاي مداين است و درباريان پادشاه بدان زبان سخن مي‌گفتند و منسوب است به مردم دربار و لغت اهل خراسان و مشرق و لغت مردم بلخ بر آن زبان غالب است. اما فارسي كلامي است كه موبدان و علما و مانند ايشان بدان سخن گويند و آن زبان مردم اهل فارس باشد. اما خوزي زباني است كه ملوك و اشراف در خلوت و مواضع لعب و لذت با نديمان و حاشيت خود گفت‌وگو كنند. اما سرياني آن است كه مردم سواد بدان سخن رانند).جالب آن كه بيگانه‌پرستان پان‌تركيست حتا ايراني بودن نام بابك را نيز برنتافته و آن را تبديل به «باي‌بك» كرده‌اند. در حال يكه چنين نامي در هيچ متني ديده نشده است و دوم اين كه «باي» و «بك» هر دو از يك ريشه هستند و تاكنون ديده نشده است كه يك نام مركب از دو واژه‌ي هم‌معني پياپي باشد. از سوي ديگر، واژگان «باي» و «بايرام» و «بك» همگي ريشه‌ي سغدي-ايراني (يعني از گرو‌ه زبان‌هاي ايراني شرقي) دارند كه به زبان‌هاي آلتايي وارد گشته است. نام بابك به آشكارا ايراني است و نام بنيانگذار سلسله‌ي ساساني نيز بوده است. اين نام در گلستان سعدي و ويس و رامين و در شاهنامه (۵۰) بار آمده است ولي حتا يك بار نيز چنين نامي در متون تركي ديده و يافته نشده است.

نام «بابك» همان معني پدر را مي‌دهد: (باب "پدر" + ـك "پسوند تحبيب")


پسر گفتش اي بابك نامجوي

يكي مشكلت مي‌بپرسم بگوي

(بوستان سعدي)


هر دو را در جهان عشق طلب
پارسي باب‌ دان و تازي اَب.
(فرهنگ جهانگيري(

سديگر بپرسيدش افراسياب
از ايران و از شهر و از مام و باب
(فردوسي)

چو بشنيد بابک زبان برگشاد
ز يزدان نيکي دهش کرد ياد
(فردوسي)


وز باب و ز مام خويش بربودش
تا زو بربود باب و مامش
(ناصر خسرو(

نبد دادگرتر ز نوشينروان
که بادا هميشه روانش جوان
نه زو پرهنرتر به فرزانگي
به تخت و بداد و به مردانگي
ورا موبدي بود بابک بنام
هشيوار و دانادل و شادکام
(فردوسي(

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 18:25  توسط اریایی  | 

دوست بسیار عزیزی معتقد هستند که بابک ترک بودند و او را متعلق به اذربایگان میدونند ولی بنده توصیه میکنم چند کتاب معتبر تاریخی بخونند:

سند نخست از آن ابن حزم، مورخ عرب‌تبار است:

پارسيان از نظر وسعت و ممالك و فزوني نيرو بر همه‌ي ملتها برتري داشتند٬ و خود را برترين ذات بشري مي دانستند و خود را آزادگان نام نهاده و اقوام ديگر را بندگان مي‌شمردند. چون دولتشان بر افتاد و عرب كه نزد آنها دون‌پايه‌‌ترين قوم جهان بود بر آنها مستولي گرديد اين امر بر آنها گران آمد و خود به مصيبت تحمل نشدني روبرو يافتند٬ و بر آن شدند كه با راه‌هاي مختلف به جنگ اسلام برخيزند. ولي هربار خدايتعالي حق را نصرت داد. از جمله رهبران آنان (= ايرانيان) سنباد٬ مقنع٬ استادسيس٬ بابك و ديگران بودند.

در دومين سند نيز بابک خرمدين به صراحت پارسي خوانده شده است. سعيد نفيسي مي‌نويسد (117-116):

«سرزميني که بابک خرم دين در آن سال‌ها فرمانروايي داشته از سوي مغرب همسايه ي ارمنستان بوده و بابک در ارمنستان نيز تاخت و تازهايي کرده است به همين جهت با شاهان ارمنستان رابطه داشته و تارخ نويسان ارمني آگاهي‌هاي چندي درباره وي داده اند. از آن جمله يکي از کشيشان وارداپت واردان يا وارتان که در 1271 ميلادي و 670 قمري در گذشته در کتابي که بنام «تاريخ عموم» نوشته و از مآخذ پيش از خود بهره مند شده است، مطالبي دربارۀ او دارد. ارمنيان نام بابک را گاهي «باب»، گاهي «بابن» و گاهي «بابک» ضبط کرده اند. وارتان در حوادث سال 826 ميلادي و 211 قمري مي نويسد: «درين روزها مردي از نژاد ايراني به نام باب که از بغتات) بغداد) بيرون آمده بود بسياري از نژاد اسماعيل (ارمنيان در آن زمان به تازيان اسماعيلي و از اسماعيلي‌نژاد مي گفتند) را به شمشير از ميان برد و بسياري از ايشان را برده کرد و خود را جاودان مي دانست. در جنگي که با اسماعيليان کرد به يکبار سي هزار تن را نابود کرد. تاگغارخوني آمد و خرد و بزرگ را با شمشير از ميان برد. مأمون هفت سال در سرزمين يونانيان (خاک روم) بود و دژ ناگرفتني لولوا را گرفت و به بين النهرين بازگشت ...»

در اين قطعه به صراحت به نژاد (يعني تبار) ايراني بابک خرمدين اشاره شده است. شايسته است که گفتار اين منبع را بيشتر شکافيم. اين منبع در سال 1919 ميلادي به فرانسوي نيز برگردانده شده است و استاد نفيسي بخشهايي از آن را به فارسي از فرانسه ترجمه کرده است. مشخصات اصل فرانسوي اين منبع چنين است:

La domination arabe en Armènie, extrait de l’ histoire universelle de Vardan, traduit de l’armènian et annotè , J. Muyldermans, Louvain et Paris, 1927.

در كتاب ياد شده، قطعه‌ي ارمني مذكور چنين ترجمه شده است (ص 119):

"En ces jours-lá, un homme de la race PERSE, nomm é Bab, sortant de Baltat, faiser passer par le fil de l’épée beaucoup de la race d’Ismayēl tandis qu’il.."

در زبان ارمني٬ پارسي را از ديرباز همانند امروز «پارسيک» مي گويند که در ترجمه فرانسوي منبع نام‌برده  نيز بهPERSE  ترجمه شده است، و در فارسي، استاد نفيسي همان ايراني را گزينش کرده است.

گزارش اين منبع هم‌زمان ارمني، سندي صريح و آشكار مبني بر پارسيك (در ارمني يعني پارسي كه تلفظ پهلوي واژه  پارسي است) تبار بودن بابك خرم‌دين است.بيگانه‌پرستان در برابر اين دو سند صريح چيزي براي گفتن ندارند و حتا كوچك‌ترين مدركي نيز در دست ندارند كه نشان دهد زبان آذربايجان در زمان بابك يا پس از زمان وي تركي بوده است. حتا تا 800 سال پيش نيز نمونه و اثري از اين زبان در آذربايجان وجود نداشته است.

اما جالب است بدانيد كه دشمنان بابك غالبا مزدوران ترك خليفه بودند: اشناس٬ ايتاخ٬ بوغا و...  خود خليفه معتصم هم تركزاد بود (يعني مادرش ترك بود). البته افشين، سرداري كه بابك را دستگير نمود، از آسياي ميانه بود( و تبار وی یا سغدی بوده است یا غیر ایرانی.  در این راستا بیشتر پژوهش نیاز است ولی به گمان این نگارنده زادبوم وي، اسروشنه، نيز در آن دوران، سده سوم ق.، هنوز ترك‌زده نشده بود تا فرمان‌دار آن منطقه نيز بخواهد ترك باشد.  نگارنده هنوز نظر قطعی در این مورد نمیتواند بدهد.).

ادامه دارد

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 18:15  توسط اریایی  | 

از بس که در جان غمین و چشم بیدارم تویی

هر که پیدا میشود از دور پندارم تویی

ما تشنه یک رهبر بودیم در زمان رژیم شاه و  خمینی ملعون و اژدهای ادم خوار شد رهبر ما. خمینی که بویی از انسانیت نبرده بود برای انسانهایی که تشنه ازادی و رهبر بودن یک رهبر ایده ال بود ولی ای دل غافل که این حیوانی بود پست و فرومایه. یک ادم بیسواد کینه توز و بی اطلاع. ای داد بیداد.

بقول معروف کارم از گریه گذشت است بدان میخندم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 0:56  توسط اریایی  | 

یک غزل از حافظ:

دیر است که دلدار پیامی نفرستاد ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد
صد نامه فرستادم و آن شاه سواران پیکی ندوانید و سلامی نفرستاد
سوی من وحشی صفت عقل رمیده آهوروشی کبک خرامی نفرستاد
دانست که خواهد شدنم مرغ دل از دست و از آن خط چون سلسله دامی نفرستاد
فریاد که آن ساقی شکرلب سرمست دانست که مخمورم و جامی نفرستاد
چندان که زدم لاف کرامات و مقامات هیچم خبر از هیچ مقامی نفرستاد
حافظ به ادب باش که واخواست نباشد گر شاه پیامی به غلامی نفرستاد

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 7:9  توسط اریایی  | 

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد    هم رونق زمان شما نیز بگذرد

وین بوم محنت از پی ان تا کند خراب  بر دولت اشیان شما نیز بگذرد

باد خزان نکبت ایام ناگهان    بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد

ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز    این تیزی سنان شما نیز بگذرد

در مملکت چو غرش شیران گذشت ورفت    این عوعو سگان شما نیز بگذرد

ان کس که اسب داشت غبارش فرو نشست    گرد سم خران شما نیز بگذرد

 

این قصیده بسیار زیبا را سیف فرغانی سروده است در وصف و حال زمانی که مغولان کشور زیبای ایران را مورد حمله قرار دادند.. این قصیده را میتوان به احوال کنونی نسبت داد.

 

جاوید ایران زمین

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 18:33  توسط اریایی  | 

شعری زیبا از وحشی بافقی:

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست ترا                خبر از سرزنش خار جفا نیست ترا

رحم بر بلبل بی برگ و نوا نیست ترا                 التفاتی به اسیران بلا نیست ترا

ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست ترا                 با اسیر غم خود رحم چرا نیست ترا

فارغ از عاشق غمناک نمی باید بود                 جان من اینهمه بی باک نمی باید بود

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 2:9  توسط اریایی  | 

ساختمان تازه آرامگاه استاد سخن پارسي و اندرزگوي بزرگ، مصلح الدين سعدي كه به همت انجمن آثار ملي ساخته شده است 11 ارديبهشت 1331 (55 سال پيش) در زادگاهش، شهر شيراز، گشايش يافت.سعدي ــ نهم دسامبر سال 1292 ميلادي در زادگاه خود شهر باستاني شيراز وفات يافته است. وي بسال 1210 ميلادي در شيراز به دنيا آمده بود. سعدي در سال 1257ميلادي بوستان كه عمدتا نثر است و سال بعد گلستان را كه غالبا نظم است به پايان رسانيد.نظم و نثر سعدي كه تا آن زمان چنين سبك و روشي سابقه نداشت فصاحت زبان پارسي را به اعلا درجه رسانيد. سعدي نثري روان و شيرين دارد. حكايات و ابيات سعدي آكنده از پند و اندرز براي اصلاح مردمان است. وي در عين حال يك صوفي بود
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 9:0  توسط اریایی  | 

وی بعدها با اینکه مجلس هفتم به نخست وزیری دکتر رای داده بود، به دلیل اختلاف با محمد رضا پهلوی از تشکیل دولت جدید سر باز زد و شاه قوام السلطنه را به نخست وزیری انتخاب نمود. در این زمان قیام سی تیر اتفاق افتاد و در آن روز تمام مردم حمایت خود را از دکتر مصدق ثابت نمودند. اما این پایان کار نبود و دکتر به همکاران خود با کودتای سازمان سیا مواجه شد و در دادگاه نظامی به سه سال زندان محکوم شد. در شهریور 1335 به احمد آباد تبعید گردید. به دلیل بیماری در بیمارستان نجمیه تهران بستری گردید و عاقبت در سحرگاه 14 اسفند 1346 وفات یافت. با اینکه وصیت کرده بود تا در گورستان شهدای 30 تیر دفن شود، اما جسد او به خانه خودش در احمد آباد منتقل و در همان مکان دفن گردید.مورخان معروف جهان دکتر مصدق را احیاء گر ناسیونالیسم ایرانی خوانده و نوشته اند که به همین دلیل، وی حاضر به سازش با بیگانگان بر سر منافع ایران نبود. به نوشته این مورخان که دکتر مصدق را از مردان بزرگ تاریخ ایران خوانده اند وی در جهان سوم چراغی را روشن کرد که تا پایان «استعمار کهنه» روشن بود. وی به ملل تحت ستم هشدار داده بود که پس از استعمار کهن (استعماری که از زمان یافتن راههای دریایی آغاز شده بود)، استعمارهای نوینی برجای آن خواهند نشست. به عبارت دیگر استعمارگران تنها لباس عوض می کنند . مصدق بر این باور بود که شاه فقط و فقط بایستی سمبل کشور باشد و در امور سیاسی و داخلی دخالت نکند . امری که دنیا امروز به آن رسیده است و چنین می کند . ولی متاسفانه با دخالتهای اطرافیان دربار و کوتاهی محمد رضا پهلوی چنین امری صورت نگرفت و کودتایی ننگین بر تاریخ ایران نقش بست . به هر روی راه مصدق راهی ابدی برای ملت ایران است که دست هر استعمارگر ضد ایرانی را از این سرزمین ورجاوند کوتاه خواهد کرد . شکی نیست که انگلستان و روسیه بزرگ ترین دشمنان اهریمنی این آب و خاک بوده و هستند . گذشتگان همیشه به ما آموختند که هر فتنه و دسیسه ای در جهان بر پا گردد یک سر آن به انگلستان این کشور اهریمنی جهان باز میگردد . دسیسه جدا کردن بحرین از ایران - بلوچستان پاکستان از ایران - هرات از ایران - چپاول نفت ایران - تحریک و حمایت گسترده از جنگ عراق بر ضد ایران - کنفرانس ضد ایرانی گوآدولوپ و . . . دهها فتنه کثیف دیگر این کشور بر ضد ایران هرگز از خاطره ها پاک نمی شود .

 

پیروز و پاینده

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 21:33  توسط اریایی  | 

مطلبی که بعضی از اوقات در ذهنم نقش میبنده سوالی هست که اقا کی ما ازاد میشویم؟ کی این اخوندها میرن؟ سی سال گذشت ولی هنوز در غربتیم. واقعا عجیب تفکری داریم ما ایرانیان.

یک حکایتی هست از لقمان حکیم که در کنار چشمه ای نشسته بود و رهرویی مدام میگفت کی من میرسم به شهر اخه؟ لقمان برگشت و گفت راه برو . رهرو میگه من میگم کی میرسم به شهر تو میگی راه برو. دیگه فکر کنم منظور از این واضحتر نخواهد بود.

و همچنین شعری هست از سعدی بزرگ :

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل و گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم

خوب امیدوارم این جوابی باشد برای این دوستان.

جاوید ایران زمین

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 21:28  توسط اریایی  | 

دکتر محمد مصدق از مردان معروف سیاسی ایران ، در سال 1261 در شهر تهران پای به عرصه وجود نهاد. او که پدرش میرزا هدایت نام داشت، تحصیلات اولیه خود را در شهر تهران به اتمام رسانید. سپس برای ادامه و پیگیری تحصیلات عالیه در سال 1287به پاریس سفر نمود. وی در این شهر توانست دوره مدرسه علوم سیاسی را به اتمام رساند. سپس برای کسب مدرک دکتری در رشته حقوق وارد دانشگاه نوشاتل سویس گردید و پس از گرفتن مدرک و اتمام تحصیلات به ایران بازگشت.

تقدیر و سرنوشت دکتر مصدق این بود که در ایران به تمام پستها و مشاغل حساسی که یک شخص سیاسی می تواند برسد، دست یابد. دکتر در ابتدای کار چون با بعضی مسائل در ایران، به ویژه قرار داد سال 1919 میلادی با انگلیس مخالف بود، تصمیم داشت دوباره به سویس بازگردد، ولی کابینه مشیرالدوله برای تصدی مقام وزارت دادگستری از وی دعوت به عمل آورد و این شروع کار بود. وی در پاییز سال 1299 به حکومت فارس منصوب گردید و سال 1300 به وزارت دارائی رسید. دکتر بعد از این سمت، در سال 1301 نیز در آذربایجان به مشاغل دولتی سطح بالا رسیده و مدتی بعد به دلیل مخالفت با حکومت مرکزی از این سمت استعفا داد. سال بعد وزیر امور خارجه ایران شد و در سال 1303 که با دوره پنجم قانون گذاری بود، به نمایندگی مردم تهران در مجلس شورای ملی انتخاب شد.همین طور در دوره ششم نیز دوباره به این سمت دست یافت. بعد از اتمام دوره ششم به دلیل دخالت دولت در انتخابات مجلس، از سیاست کناره گیری نمود. دکتر مصدق بارها از سوی دولت و حکومت به زندان افتاد و یا تبعید شد. یکی از دفعاتی که ایشان را دستگیر نمودند، بعد از کناره گیری از سیاست در چهارم تیر سال 1319 بود، که به بیرجند اعزام شد و تا ماه آذر همان سال در زندان بود و دوباره به احمدآباد تبعید شد. دکتر در دوره های چهاردهم و شانزدهم همچنان از طرف مردم تهران به عنوان نماینده انتخابی و مردمی به مجلس رفت و در این زمان بود که برای احقاق حقوق مردم ایران به تشکیل جبهه ملی اقدام کرده تا بتواند در راه مبارزه برای ملی کردن صنعت نفت ایران گامهای مثمر ثمرتری را بردارد و عاقبت موفق گردید در روز 29 اسفند 1329 قانون ملی شدن صنعت نفت را از تصویب مجلس سنا گذرانده و در اردیبهشت سال 1330 برای به ثمر رساندن این قانون و نظارت هرچه بهتر بر انجام امور، مقام نخست وزیری ایران را قبول نمود.............ادامه دارد

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 20:25  توسط اریایی  |