تبليغاتX
سرزمین جاوید

سرزمین جاوید

ابولاقاسم قزويني مشهور و متخلص به عارف ، در سال 1300 هجري قمري در قزوين به دنيا آمد . تحصيلات اوليه را در زادگاه خود فراگرفت . او به دو هنر خط و موسيقي اهتمام بيشتري ورزيد و در اين دو به شهرت رسيد .
عارف در هفده سالگي شيقته دختري شد و با او ازدواج كرد چون اين ازدواج بدون رضايت پدر و مادر دختر بود كار بر جدايي كشيد و او را جبراً به گسستن آن پيوند وادار كردند . او ديگر تن به زناشويي نداد و تا پايان عمر مجرد زيست . شرح اين داستان را عارف خود به تفصل با ديگر داستانهايي كه داشت نوشته و در مقدمه ديوانش به چاپ رسيده است .
عارف زبان مردم را در اشعارش به كار مي گرفت و چون سر بر آستان صاحبان زر و زور نساييد ، مورد توجه و علاقه مردم بود . ويژگي اشعار او بخصوص سرودن اشعار وطني و هنر تصنيف سازي بود . عارف كه همواره با فقر و تنگدستي روزگار گذرانيد در سال 1353 قمري در همدان بدرود حيات گفت .
و شعر زیر نمونه ای ست از اثار زیبای عارف:

خواهم كه بر مویت ، مویت ، مویت
هر دم زنم شانه ، هر دم زنم شانه
ترسم پریشان كند بسی حال هركسی
چشم نرگست مستانه مستانه ، مستانه مستانه

خواهم كه بر چشمت ، چشمت ، چشمت
هر دم كشم سرمه ، هر دم كشم سرمه
ترسم مجنون كند بسی مثل من كسی
چشم نرگست مستانه مستانه ، مستانه مستانه

یه شب بیا منزل ما
حل كن تو صد مشگل ما
ای دلبر خوشگل ما
دردت به جان ما شد
روح و روان ما شد

خواهم بر ابرویت ، رویت ، رویت
هر دم كشم وسمه ، هر دم كشم وسمه
ترسم كه مجنون كند بسی مثل من كسی
چشم نرگست مستانه مستانه ، مستانه مستانه

خواهم كه بر رویت ، رویت ، رویت
هر دم زنم بوسه ، هر دم زنم بوسه
ترسم كه نالان كند بسی حال هر كسی
چشم نرگست مستانه مستانه ، دیوانه دیوانه

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 5:34  توسط اریایی  | 

ژوبر كه از سوي ناپلئون بناپارت به ايران اعزام شده بود. در سال 1221 ق. در اردوگاه جنگي عباس ميرزا با روسها از او ديدن مي‌كند. در اين ديدار به نقل از ژوبر، عباس ميرزا به وي چنين مي‌گويد:

"مردم به كارهاي من افتخار مي‌كنند، چه کنم كه قدر و قيمت جنگجويان مغرب زمين را داشته باشم؟  چه شهري را تسخير كرده‌ام و چه انتقامي توانسته‌ام از تاراج ايلات خود بگیرم؟ ... از شهرت فتوحات قشون فرانسه دانستم كه رشادت قشون روسيه در برابر آنان هيچ است، مع‌الوصف تمام قواي مرا يك مشت اروپايي(روسي) سرگرم داشته، مانع پيشرفت كار من مي‌شوند... نمي‌دانم اين قدرتي كه شما(اروپايي‌ها) را بر ما مسلط كرده چيست و موجب ضعف ما و ترقي شما چه؟ شما در قشون جنگيدن و فتح كردن و بكار بردن قواي عقليه متبحريد و حال آنكه ما در جهل و شغب غوطه‌ور و بندرت آتيه را در نظر مي‌گيريم. مگر جمعيت و حاصلخيزي و ثروت مشرق زمين از اروپا كمتر است، يا آفتاب كه قبل از رسيدن به شما به ما مي‌تابد تأثيرات مفيدش در سر ما كمتر از شماست؟ يا خدايي كه مراحمش بر جميع ذرات عالم يكسان است خواسته شما را بر ما برتري دهد؟ گمان نمي‌كنم. اجنبي حرف بزن! بگو من چه بايد بكنم كه ايرانيان را هشيار نمايم؟"

مسافرت به ارمنستان و ايران، ب.آ. ژوبر، ترجمه‌ي محمود هدايت، ص 94 و 95.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 21:19  توسط اریایی  | 

بابک باز یاد از تو میکنم، خوب من ،آنروز که همه تازی پرست شدند و بزور شمشیر پشت به سرزمین و کیش و فرهنگشان کردند،تو به خونخواهی آمدی،به خونخواهی کسانت،آریایی ها،زردشتی ها،ایرانی ها و همه پاکانی که بدست مردمانی پست و زبون و دد منش کشتار شدند،می دانم ،دلت همچون من پر از خون است،پر از گلایه،مگر میشود با دشمنان دست دوستی داد که ما داده ایم،مگر میشود به کسانی که خون نیاکان ما را ریخته اند سروری داد؟هرار سال است که بزرگمردی چون تو رفته ،چه کسی پس از تو به خونخواهی بلند شده؟چه کسی پرچم مردانه و پاک تو را در دست گرفت و راهت را ادامه داد؟ امشب چشمانم اشکبار است،امشب دلم برای سرزمینم بیش از پیش میسوزد،سرزمین پاک و تنها و بی یاور،بابک کاش من با تو می بودم و با تو می مردم،و اینروزها را نمی دیدم،نمیدیدم که دوستان ،دشمنان را تاج سر کرده اند و و از یاد نیاکانشان هم چشم پوشی میکنند،امشب از تنهایی ایران و ایرانی دلم به تنگ آمده،امشب برای دوستانم و بیاد دوستانم اشک میریزم،امشب چشمان من گریان است. بدرود .
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 19:13  توسط اریایی  | 

يعقوب ليث صفار، قهرمان ملي ايرانيان كه تصميم به پايان دادن به حكومت عرب بر ميهن گرفته بود 16 ژوئن سال 868 ميلادي شهر كرمان را آزاد كرد.
     در كرمان بود كه يعقوب دستور اكيد داد به زباني كه او نمي فهمد (عربي)، مكاتبه نكنند. از زمان تصرف ايران به دست اعراب مسلمان، تا آن زمان مكاتبات اداري به زبان عربي صورت مي گرفت. از زمان صدور دستور يعقوب ليث بود كه «فارسي» بار ديگر زبان رسمي شد و رونق گرفت. يعقوب بود كه خواست كه براي حروفي كه در عربي نيست و در فارسي تلفظ مي شود، جانشين بيابند تا خط الرسم تكميل شود و سالها طول كشيد تا اديبان با هم به توافق رسيدند كه «پ، چ، ژ، گ» را با افزودن نقطه و سركش بر حروف عربي مشابه، به وجود آورند تا تركيب حروف تغيير نكند و مقرر داشتند كه از بكار بردن حروف خاص زبان عربي از جمله «ص، ض، ط، ظ، ث، ح، ع و ء » در واژه ها و اسامي فارسي خودداري شود. تكميل اين تغييرات هشتاد سال وقت گرفت و اين اصلاحات حروف و تبديل واژه ها در سال 950 ميلادي به پايان رسيد و خط الرسم فارسي امروز به دست آمد. بايد دانست كه ايرانيان تنها مسلمانان آن زمان بودند كه زبان ملي خود را از دست ندادند.
    يعقوب كه پرچم استقلال طلبي را در سيستان برافراشته بود در سال 862 ميلادي هرات و سال بعد سراسر شمال شرقي ايران و تا كابل را از دست عمال خليفه بغداد بيرون آورده بود. يعقوب پس از آزاد كردن كرمان، با همان هدف، فارس و خوزستان را پس گرفت و با خليفه عباسي مستقيماً وارد جنگ شد، ولي اندكي پس از رد پيشنهاد صلح خليفه در سال 878 ميلادي‏، در خوزستان از بيماري قولنج درگذشت و برادرش «عمرو» بر جاي او نشست و مصلحت در آن ديد كه با خليفه از در آشتي درآيد و خليفه هم حكومت وي را بر فارس، اصفهان، كرمان، سيستان، مكران (بلوچستان)، سند (ايالت جنوبي پاكستان امروز به مركزيت شهر كراچي) و خراسان به رسميت شناخت.
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 18:52  توسط اریایی  | 

گزنوفون در سال 430 قبل ميلاد در شهر ارخيوس يونان متولد شد . وی در سالهای 430 تا 335 پیش از میلاد  زندگی و تحقیق مینموده است . گزنوفون و افلاطون از شاگردان سقراط بودند . گزنوفون با جواني دوست بود كه آن جوان دوست كورش کوچک ، برادر اردشير دراز دست بود و اين دوستي موجب گرديد ، با توجه به آنكه گزنوفون از جنگهاي خانوادگي آتن به تنگ آمده بود به مشرق زمين و ايران سفر كند و به تحقيق پرداخت و تاريخ زمان خود را به رشته تحرير در آورد و از آنجا كه زندگي كورش در آن زمان ، زبان زد خاص و عام بود كتابي را به نام كورش نامه در شرح حال زندگي كورش كبير به رشته تحرير در آورد . كه هم اكنون يكي از كتابهاي مرجع تاريخي جهان مي باشد . نکته بسیار شگفت انگیز این امر در ذکر این مطالب توسط دشمنان ایران می باشد . یونان و ایران کینه ای دیرینه ولی بسیار متمدن و اخلاقی نسبت به هم داشتند . با اینکه دشمن یکدیگر بودند ولی هردوت مورخ نامدار یونانی ایرانیان را سرور آسیا معرفی میکند . گفتنی است که هرودوت مرگ بزرگ مرد جهان کوروش هخامنشی را در نبرد با سکاها ذکر کرده است ولی گزنوفون عکس این ادعا را ثبت کرده است .

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 0:40  توسط اریایی  | 

شاپور اول ساسانی

ای مردم سلاح هایمان مرزها را می گشاید و دانش ما مغزها را .

نادرشاه

تمام وجودم را برای سرفرازی میهن بخشیدم به این امید که افتخاری  ابدی برای  کشورم کسب کنم

ستارخان

وطن پرست ترین کسی که شناخته ام همانا فردوسی ،  بزرگ مرد توسی است

خواجه نظام الملک

این جهان روزنامه ملوک است - اگر نیک باشند ایشان را به نیکی یادکنند و اگر بد باشند به بدی یاد کنند و نفرین گویند 

بهرام گور

هرکه به نام فریفته شود به نان اندر ماند و هرکه به نان خیانت کند به جامعه اندر ماند 

زکریای رازی

عقل بزرگترین موهبت خداوند است و به مدد آن میتوان در این دنیا و آن دنیا سعادتمند شد و به یاری خرد و دانش و تفکر از وجود انبیا مستغنی و بی نیاز هستیم .

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 0:33  توسط اریایی  | 

حفظ خلیج فارس و جنوب ایران برای استفاده از ذخیره های سرشار نفت کشور ما برای انگلیس امری حیاتی بود . نیروی دریائی انگلیس به نفت ایران ، که بر طبق قرارداد دارسی یکسره به دست انگلیسی ها افتاده بود

نیاز مبرم داشت و بدون این نفت عملا فلج می شد . این مسئله انگلیس را بر آن داشت تا در بوشهر نیرو پیاده کند و جنوب ایران را یکسره زیر اشغال نظامی در آورد ودر همین جا بود که با مقاومت تنگستانيها مواجه شد .

تنگستان در شمال بندر بوشهر واقع است .

مردان و زنان تنگستانی به شجاعت و دلیری شهره اند و همگی رنجبر و زحمتکشند . کمتر شوخی و مزاح می شناسند وبسیار زودرنجند . شجاعت این مردمان در جنگ جهانی اول به اثبات رسید .

یک سال پس ازآغاز جنگ جهانی اول کشتیهای جنگی انگلیس بوشهر را تصرف کردند و نیروی انگلیس وارد بوشهر شد . انگلیسی ها بیدرنگ دارالحکومه ، گمرک خانه ، و سایر ادارات دولتی را تصرف کردند و موقر الدوله حاکم بوشهر را تحت نظر گرفتند و پرچم انگلیس را بر فراز دارالحکومه بر افراشتند .

یک روز پس از تصرف بوشهر ، چهارده تن از آزادیخواهان را دستگیر و به هند تبعید کردند .

زائر خضر خان اهرمی ، رئیسعلی دلواری و شیخ حسین خان چاه کوتاهی ، سه تن از سران دلیر تنگستان ، از این وقایع آگاه شدند و تصمیم گرفتند که بر ضد دشمن قیام کنند و در برابر نیروی بیگانه بایستند .

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 5:18  توسط اریایی  | 

فریدون فرخزاد مرد مبارزی که توسط اخوندهای اهریمن منش زندگی را بدرود گفت. روحش شاد

چرا فرخزاد کشته شد:(دوستان عزیز برای شنیدن right click konid):

1 2 3 4 5 6

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 1:2  توسط اریایی  | 

تخریب مقبره کوروش توسط اسلام(از بهرام مشیری)

مقایسه علی شریعتی و بتهوون(از  بهرام مشیری)

در اینده بنده و دوستم سخنرانی های مهندس بهرام مشیری را در اختیار شما دوستان قرار خواهیم داد. جاوید ایران زمین

بررسی جزییات واقعه کربلا:(از استاد فرازنه و مبارز مهندس بهرام مشیری)

بخش اول

بخش دوم

بخش سوم

بخش چهارم

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 22:27  توسط اریایی  | 

cyrus Sleep peacefully that we are awake And The Legend Goes On.

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 22:22  توسط اریایی  | 

فیلم یا نمایشنامه مرگ یزدگرد یکی از غم انگیزترین و اندوهناکترین نمایشنامه های است که در مدت اخیر دیدم. این نمایشنامه به کارگردانی بهرام بیضایی می باشد.

http://video.google.com/videoplay?docid=2331545630858249908&q=yazdgerd

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 22:5  توسط اریایی  | 

شاهنامه" اين تبارنامه ملت كهن ايران زمين در گذشت روزگاران همچون سرو سرافرازي مشتاقان اين سرزمين را به خنكاي سايه سار خويش فرا خوانده است.

بسيار مردمان ايران زمين در دامان اين دايه پير آسوده و با داستانهاي شگفت‌انگيزش روزگار گذرانده و با حكايت رستم و سهراب اشكي فشانده و از خاطره خونين سياوش برخود لرزيده‌اند.

"شاهنامه" حافظ راستين سنن ملي و شناسنامه قوم ايراني است، شايد بدون اين اثر سترگ، بسياري از عناصر مثبت فرهنگ آبا و اجدادي ما در گذر حوادث تاريخ نابود مي‌شد و اثري از آثارش باقي نمي‌ماند.

شاهنامه تنها در جنبه شاعرانه آن خلاصه نمي‌شود و پيش از آنكه مجموعه‌اي از داستانهاي منظوم باشد، تبارنامه‌اي است كه بيت بيت و حرف حرف آن ريشه در اعماق آرزوها و خواسته‌هاي ملتي كهن دارد.

ملتي كه در ادوار تاريخ خود، نيكي و روشنايي را ستوده و با بدي و اهريمنان ستيز داشته است.

سراينده شاهنامه حكيم "ابوالقاسم منصور بن حسن معروف به فردوسي طوسي" را بايد پيشرو كساني دانست كه به افتخارها و عزت كشور ايران جان دوباره داده و عظمت آن را آشكار ساخته‌اند.

وي شاعري متعهد و مومن به ولايت معصومين عليه‌السلام بود و در اشعارش، خود را دوستدار اهل بيت مي‌دانست و اين حماسه سراي بزرگ، نماد وطن‌پرستي واقعي است بطوريكه او را مي‌توان نگاهبان تاريخ عزتمند ايران دانست.

بي‌شك فردوسي استاد بي‌همتاي شعر و خرد پارسي و بزرگترين حماسه سراي گيتي است.

اهميت فردوسي در آن است كه با آفريدن اثر هميشه جاويد خود، نه تنها زبان، بلكه كل تمدن و فرهنگ و در يك سخن، همه اسناد اصالت اقوام ايراني را جاودانگي بخشيد و خود نيز بر عظمت آنچه مي‌كرد، آگاه بود و مي‌دانست كه با زنده نگه داشتن زبان يك ملت، زندگي و جاودانگي را به آن جامعه بخشيده است:
"بسي رنج بردم در اين سال سي عجم زنده كردم بدين پارسي" فردوسي در سال ‪ ۳۲۹‬هجري قمري برابر با ‪ ۹۴۰‬ميلادي در روستاي باژ از توابع طوس در خانواده‌اي دهقان پيشه ديده به جهان گشود و در جواني شروع به نظم برخي از داستانهاي قهرماني كرد.

در سال ‪ ۳۷۰‬هجري قمري با وجود كنترل و محدوديت شديد حكام بغداد و غزنين مبني بر جلوگيري از احيا و نشر زبان فارسي، تنظيم شاهنامه را آغاز كرد و به تجزيه و تحليل نيروهاي سياسي بغداد و عناصر ترك داخلي آنها پرداخت.

فردوسي ضمن بيان مفاسد دستگاه حاكميت وقت و ستيز با عناصر داخلي وابسته طرح تئوري نظام جانشين عرب و ترك را پي مي‌ريزد و حداقل آرزوي او اين بود كه اقتدار گذشته ايرانيان را در آن روزگاران زنده كند.

چهار عنصر اساسي "مليت ايراني، خردمندي، دادگري و دين ورزي" براي فردوسي ارزشهاي بنيادي و اصلي به شمار مي‌آيد و او شاهنامه خود را در مربعي قرار داده كه هر ضلع آن بيانگر يكي از اين چهار موضوع است.

شاهنامه، شناسنامه فرهنگ ايراني است كه مي‌كوشد تا به تاخت و تاز تركهاي متجاوز و امويان و عباسيان ستمگر پاسخ دهد او ايراني را معادل آزاده مي داند و از ايرانيان با تعبير آزادگان ياد مي‌كند، بدان سبب كه پاسخي به ستمهاي امويان و عباسيان نيز داده باشد، چرا كه مدت زمان درازي، ايرانيان "موالي" خوانده مي‌شدند و با آنان همانند انسانهاي درجه دوم رفتار مي‌شد.

براين اساس شاهنامه، بيش از آن كه بيان انديشه‌ها و نيات يك فرد باشد، ارتقاي نگرشي ملي و انساني و يا تعالي بخشيدن نوعي جهانبيني است.

فردوسي حماسه سراي بزرگ پس از ‪ ۳۰‬سال تلاش بي‌وقفه بزرگترين و گرانبهاترين اثر حماسي ايران زمين "شاهنامه" را به پايان رساند.

استاد بزرگ شعر فارسي حكيم ابوالقاسم فردوسي طوسي سرانجام در سال ‪۴۱۱‬ هجري قمري در زادگاهش ديده از جهان فرو بست ولي ياد و خاطره او همچنان جاودان باقي مانده است.

با توجه به جايگاه و نقش فردوسي در فرهنگ و ادب فارسي به منظور تجليل از خدمات شگرف و ارزنده اين حماسه سراي نامي نخستين همايش بزرگداشت حكيم ابوالقاسم فردوسي به مدت دو روز در زاهدان برگزار شد.

در اين همايش كه روزهاي يكشنبه و دوشنبه هفته جاري در تالار فردوسي دانشگاه سيستان وبلوچستان برگزار شد پژوهشگراني در حوزه‌هاي تاريخ و ادبيات از سراسر كشور شركت داشتند.

يكي از محققان و شاهنامه شناسان شركت‌كننده در اين همايش در گفت و گو با خبرنگار ايرنا به بيان حكمت فردوسي پرداخت.

"سجاد آيدنلو" گفت: فردوسي با آراستن كلام به زيبايي اثري ماندگار و منحصر به فرد در تقويت فرهنگ و تمدن كهن ايراني خلق كرده است.

وي بيان كرد: شاهنامه اساطير را حفظ كرده و مجموعه‌اي از آيينها و رسوم خانوادگي، ملي و درباري را در كنار هم قرار داده است.

او ادامه داد: شاهنامه سرچشمه الهام بخش هنرهاي ايراني و آبشخور فرهنگ توده است.

آيدنلو، شاهنامه را شناسنامه مليت و ايرانيت دانست و گفت: فردوسي در اين اثر گرانمايه به پرسشهاي بي‌معني پاسخ نمي‌دهد چون فلسفه زندگاني در همين پرسشهاست.

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 22:3  توسط اریایی  |