تبليغاتX
سرزمین جاوید

سرزمین جاوید


Tauris (Tabriz) is a large and very noble city belonging to the province of Irak (Western Iran-today), which contains many other cities and fortified places, but this is the most eminent and most populous. The inhabitants support themselves principally by commerce and manufactures, which latter consist of various kinds of silk, some of them interwoven with gold, and of high price. It is so advantageously situated for trade, that merchants from India, from Baudas, Mosul, Cremessor, as well as from different parts of Europe, resort thither to purchase and to sell a number of articles. Precious stones and pearls in abundance may be procured at this place.
.The merchants concerned in foreign commerce acquire considerable wealth, but the inhabitants in general are poor. They consist of a mixture of various nations and sects, Nestorians, Armenians, Jacobites, Georgians, PERSIANS (Zoroastrians), AND THE FOLLOWERS OF MAHOMET (mohammad), who form the bulk of the population, and are those properly called Taurisians (Tabrizies).
Each description of people have their peculiar language. The city is surrounded with delightful gardens, producing the finest fruits.

THE MAHOMETAN inhabitants are TREACHEROUS and UNPRINCIPLED. According to their doctrine, whatever is stolen or plundered from others of a different faith, is properly taken, and the theft is no crime; whilst those who suffer death or injury by the hands of Christians, are considered as martyrs. If, therefore, they were not prohibited and restrained by the powers who now govern them, they would commit many outrages. These principles are common to all the Saracens.

When they are at the point of death, their priest attends upon them, and asks whether they believe that Mahomet was the true apostle of God. If their answer be that they do believe, their salvation is assured to them; and in consequence of this facility of absolution, they have succeeded in converting to their faith a great proportion of the Tartars

این رو اوردم اینجا شما دوستان نگاهی کنید . این قسمتی از سفرنامه مارکوپولو هست که به تبریز سفری میکنه. تاریخ نویسان خارجی برخلاف تاریخ نویسان ایرانی(البته داریم کسانی که واقعا شاهکار کردن) که به مدح فقط میپردازند به تمام جزییات نگاه میکنند و هر چیز رو که میبینند مینویست. نمونه دیگر از این نویسندگان دکتر ناصرالدین شاه هست که کتابی داره در مورد ایران و به چه زیبایی و خیلی ساده نوشته. در این سفر مارکوپولو مواردی رو اشاره میکنه که توصیه میکنم بخونید.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 21:5  توسط اریایی  | 

در بهار سال 651 هجري – قمري پيمان صلحي ميان چنگيز خان مغول و سلطان محمد خوارزمشاه بسته شد . در پي آن يك كاروان تجاري با 450 تن از بازرگانان با اجازه چنگيز ، روي به ايران آوردند اما هنگامي كه وارد شهر مرزي ايران به نام «انزار» شدند ، نيال خان ، حاكم انزار همه آنها را دستگير حكردو سلطان محمد خوارزمشاه پيغام داد كه جاسوساني از چنگيز خان مغول را دستگي كرده است ! سلطان در جواب دستور داد كه همه دستگيرشدگان را در توقيف نگهداريد تا درباره انهاتحقيق شود اما حاكم انزار كهچشم به اجناس و كالاهاي تجاري بازرگانان داشت ، به جلادان دستور داد همه را سر ببرند . در اين ميان يك ساربان مغول در تاريكي شب موفق به فرار شد و جريان را به چنگيز خبر داد . اين حادثه در حقيقت فتيله انفجاري براي آغاز يك حمله و كشتار تاريخي مغولان به ايران بود . لشكريان مغول به هر شهري رسيدند ، به گفته يك مورخ :« آمدند و سوختند و كشتند و رفتند !» چنگيز خان بعدها به يك عالم ايراني گفت : (( اگر عمال محمد اغري ، (محمد دزد) با بازرگانان من چنين نمي كرد ، هرگز به ايران لشكر نمي كشيدم ، ( چنگيز هميشه از سطان محمدخوارزمشاه با لقب (محمد دزد) ياد مي كرد !)) و به راستي كه در طول تاريخ بدون استثناء رهبران دزد ، عامل اصلي بدبختي ايرانيان بوده اند . البته ناگفته نماند كه عمل ناشيانه و طمع كارانه «دانيال خان» در اين مصيبت بزرگ (حمله چنگيز به ايران ) نقش بسزايي داشته است .
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 2:52  توسط اریایی  | 

داستان ما ایرانیان واقعا داستان غریبی هست. از این به بعد تلاش میکنم تا تاریخ زندگی امیر کبیر وزیر برجسته ایرانی رو برای شما دوستان ذکر کنم. بقول معروف تکیه بر جای بزرگان نتوان زد ولی امروز میبینم ادمهایی حیوان صفت و بیمار کشور ایران رو به تسخیر خود در اوردن. تاسف دیگری که میخورم دیدن مردمی جاهل که خرافه پرستی رو به اوج خود رساندند. البته اینها بخاطر پول نفت است. ولی خوشبختانه این نفت ایران هم به سر خواهم امد و دیگر این مردم دنبال این اخوندهای پشماپوست نمیرن.

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 0:17  توسط اریایی  |